در کارتان غرق شوید!

حتما تا بحال برایتان پیش آمده که آنقدر درگیر کار شده اید که متوجه گذر زمان نشده اید. یا حتی آنقدر در کار غرق شده اید که ناهارتان فراموش شده. علاقه به کار باعث میشود که از آن لذت ببرید و انرژی بگیرید. روانشناسان این حالت را حالت جریان یا flow می نامند. در این حالت، تمام حواسمان متمرکز به کارمان میشود و اغلب فعالیتهایمان توسط غریزه کنترل میشوند. این موضوع برای اولین بار در سال 1990 توسط روانشناس معروف Mihaly Csíkszentmihályi تحت عنوان مدل جریان (flow model) مطرح شد. این مدل بعدها مورد توجه مدیران قرار گرفت تا بوسیله آن بتوانند علاقه و اشتیاق کارمندان خود به کار را افزایش دهند. اغلب افرادی که در حرفه خود استاد هستند، این حالت را تجربه کرده اند. 
زمانیکه این حالت را تجربه میکنید معمولا: 

برداشت واضح و روشنی از کاری که میخواهید انجام دهید دارید

درطول زمان کار، همه حواستان بر روی کار متمرکز است

گذر زمان را حس نمیکنید

به سرعت از کار انرژی میگیرید و حین انجام آن احساس رضایت میکنید

کار، قابلیتهای شما را به چالش میکشد و حس رضایت در شما را تقویت میکنید

حس میکنید که کار را به خوبی تحت کنترل دارید

نیازهای فیزیولوژیکتان را کمتر حس میکنید (مانند غذا خوردن)


Csíkszentmihályi عوامل بالا را در سه گروه دسته بندی کرده است: 

۱. هدف: هدف قوی یکی از انگیزاننده های مهم در رسیدن به این حالت است.

۲. تعادل: وجود تعادل میان سختی کار و قابلیتهای شما بسیار مهم است. اگر کار بسیار ساده باشد، انگیزه ای برای انجام آن نخواهید داشت. در صورتیکه کار خارج از توانایی شما باشد، باعث سرخوردگی شما خواهد شد و به تدریج علاقه تان را برای انجام آن از دست خواهید داد.

۳. بازخورد: بازخورد کارخود را بایستی به سرعت دریافت کنید. در این صورت قادر خواهد بود عملکرد خود را ارزیابی نموده و آن را بهبود ببخشید.

مطالب مرتبط

سیستم تولید تویوتا (مدیریت ناب)

در سال ۱۹۳۰ در ژاپن شرکت تویوتا جهش قابل توجهی را در بهبود سیستم تولید خود تجربه کرد. تای چی اونو (Taiichi Ohno) یکی از موثرترین افراد در این جهش بود. او مشاهدات خود را از کف کارگاه در قالب کتابی به نام سیستم تولید تویوتا منتشر نمود. این مشاهدات آنچنان عمیق و ساختارمند است که پس از گذشت نزدیک به یک قرن هنوز کاربردی و قابل استفاده است. در اینجا قصد داریم مروری کلی بر مطالب این کتاب داشته باشیم.
فصل ۱ در باب لزوم شناسایی نقاط اتلاف منابع بحث می کند. مطالب عنوان شده در این فصل عمدتاً بر دو اصل کنترل بهنگام موجودی و اتونوماسیون (اتوماسیون تحت نظارت انسان) استوار است.
فصل ۲ به تحولات صورت گرفته در سیستم تولید تویوتا می پردازد. در این فصل مفاهیمی همچون کار استاندارد، کار تیمی، کانبان، جریان و سطوح مختلف کار مورد بررسی قرار می گیرد.
فصل ۳ موارد مطروحه در فصل قبل را به طور عمیق تری تشریح می کند.
فصل ۴ در مورد پیش زمینه های توسعه سیستم تولید تویوتا بحث نموده به تاریخچه آن را در حذف اتلاف منابع از ابتدا تا به امروز مورد بررسی قرار می دهد.
فصل ۵ تفاوت های میان سیستم تولید شرکت فورد ( تولید انبوه در اوایل قرن ۲۰) سیستم تولید تویوتا را مورد بررسی قرار داده و مزایا و معایب هر یک را عنوان می کند.
فصل ۶ در مورد بکارگیری سیستم تولید تویوتا در یک محیط رشد نیافته با منابع محدود بحث می کند.
تمرکز این کتاب بر روی پیاده سازی سیستم تولید تویوتا نیست. بلکه این کتاب به مبانی فلسفی سیستم تولید تویوتا و سیستم مدیریت ناب (Lean Management) می پردازد به خواننده کمک می‌کند که زمینه های لازم برای فرهنگ سازی سپس پیاده‌سازی مفاهیم سیستم تولید تویوتا در تجارت مورد نظر خود را فراهم آورد.

دیدگاهتان در مورد موفقیت پروژه چیست؟

از رادیو مکررا می شنوید که فلان مسئول گفت: "این پروژه را با موفقیت به پایان رساندیم". از خودم می پرسم آیا از نظر همه پروژه موفق بوده است؟ مدیر پروژه، مشاور، پیمانکار، کارفرما، بهره بردار و دهها و صدها عامل دیگر؟ اگر از مدیران پروژه در مورد موفقیت بپرسید، پاسخهای متنوعی می شنوید. هرچند نقاط اشتراکی نیز در این زمینه وجود دارد. در زیر دیدگاههای مختلف در مورد موفقیت بیان شده است:

از نظر مدیر پروژه:
از نظر مدیر پرژه، احتمالا موفقیت پروژه یعنی همه فعالیتها با موفقیت به پایان برسند. علاوه بر آن اوضاع تیم و پروژه کنترل شده باشد و خروجی فعالیتها، کیفیت لازم را داشته باشد. مدیریت صحیح و موثر ریسکهای پروژه، فاکتور دیگریست که یک مدیر پروژه به آن توجه دارد.

از نظر کارفرمای پروژه:
از نظر کارفرما، پرروژه ای موفق است که تمام فاکتور های سوددهی (از دیدگاه زمان، هزینه و کیفیت) را داشته باشد. همچنین ممکن است برای برخی از کارفرمایان، مدیریت ارتباطات و تغییرات هم اهمیت داشته باشد. چرا که یک کارفرما، بخصوص اگر تازه کار و بی تجربه باشد، به دنبال این است که دانش و تجربه خود را به کمک مشاور و پیمانکار، ارتقاء دهد. بنابراین نیاز به مدیریت موثر ارتباطات دارد. همچنین بواسطه بی تجربگی خود، ممکن است در خواسته های خود دچار تردید شود که به تبع آن، پروژه را دچار تغییرات میکند. مدیریت این تغییرات هم احتمالا یکی از فاکتورهای موفقیت کارفرما بحساب می رود.

از نظر اعضای تیم پروژه:
از نظر اعضای تیم، موفقیت تعاریف متفاوتی دارد. فرد با انگیزه، هر پروژه را فرصتی برای یادگیری و کسب تجربه میداند. همچنین ممکن است این فرد به دنبال گسترش روابط خود و پیدا کردن کار مورد علاقه اش باشد. برخلاف آن، فرد بی انگیزه، از زیر کار در رفتن را نوعی موفقیت می داند. به شما توصیه میکنم از اعضای تیم خود در مورد موفقیت سوال کنید. مطمئن هستم جوابهای غافلگیر کننده ای خواهید شنید و از تنوع دیدگاههای آنها شگفت زده خواهید شد.

از نظر بهره بردار:
بهره بردار ممکن است خود کارفرما و یا توده ای از مردم باشد. بنابراین دامنه و تنوع خواسته ها میتواند به طرز عجیبی نا معین باشد. بنابراین پیشنهاد میکنم قبل از شروع و بعد از پایان پروژه، نظر بهره بردار را در مورد موفقیت پروژه تا حد امکان جویا شوید. چرا که استفاده کننده واقعی پروژه، آنها هستند و بالطبع، رضایت آنها در مورد پروژه، از هر کس دیگری مهمتر است.

موفقیت، نتیجه تلاش تیمهای مختلف است. و این مدیر پروژه است که بایستی برای رسیدن به موفقیت، خواسته های این تیم ها را تا حد امکان به هم نزدیک کند. در این صورت، اهداف متمرکز شده و همه برای موفقیت تلاش خواهند کرد.

اثر هاوتورن (Hawthorne)

هاوتورن نام شخص ارائه کننده آن نیست. بلکه نام محلی است که این تحقیق در آن انجام شده.
این تحقیق در یکی از کارخانه های نزدیک شیکاگو برای اندازه گیری اثر نور بر روی عملکرد کارگران انجام شد. نتیجه بسیار جالب بود.
نتیجه این بود که کاهش یا افزایش شدت نور، هردو باعث افزایش کارایی افراد میشد. به عبارت دیگر، کارگران به تغییرات، واکنش مثبت نشان میدادند. درواقع این تغییر رفتار به دلیل این بود که افراد احساس میکنند تحت نظر هستند. بعدها این تغییرات بر روی موارد دیگری (از جمله تغییر ساعت کاری، ساعت ناهار و استراحت و موارد مشابه) اعمال شد و نتیجه یکسانی از آنها گرفته شد.
یکی از بارز ترین نمونه های این اثر که ممکن است تجربه کرده باشید، افزایش کارایی افراد بدلیل تغییر موقعیت (کاری یا مکانی) آنها می باشد.
نکته مهم اینست که تاثیر این روش، کوتاه مدت بوده و فقط برای مدیریت موضعی و موقت قابل استفاده است. بنابراین استفاده از آن بعنوان یک ابزار و پلان مدیریتی بلند مدت توصیه نمی شود.